۱.هنوز به آخر پاییز چند روزی مانده، اما به آسانی می شود گفت : " زمستان است ... " . از زور سرما آرام و نامطمئن قدم بر می دارم . دخترک می گوید و من گوش می کنم . مدتی است که در روبرو شدن با آدمها ، بیشتر می شنوم . تجربه می گوید که بیشتر بشنوم و کمتر بگویم . باز هم می گوید ... نگاهش نمی کنم . چون حس می کنم نمی دانم در آن چشمهای غریب دنبال چه باید بگردم . اصلا چرا اینها را می گوید؟ می دانم که با گفتن هر کلمه اش "خودش" را به یاد می آورد و زخم کهنه اش را تازه می کند . همان زخمی که هیچ گاه از آن برایم نگفت ولی می دانستم . می دانستم و شاید برای من بسیار هولناکتر از خودش بود اما نمی توانستم بروزش دهم . چه بر سرش آمده ؟؟؟ می فهمیدم ، می خواست از خودش بگوید اما از زبان دیگری می گفت . انگار هم می خواست و هم نمی خواست ... تردیدش را می فهمیدم ... راستی ، چرا نقابهایمان را کنار نمی زنیم؟؟؟ می توانیم هر آنچه هستیم ُ باشیم . آن وقت دیگر برای التیام زخم هایمان لازم نیست آن را درجسم دیگری پیوند بزنیم ... می توانیم خودمان باشیم ... رها و بی تکلف ... به همین راحتی ...
۲.علیذضا معتمدی ، اینجا کوتاه و بامزه از انتخابات نوشته . در ضمن برایم بسی مایه خرسندی است اگر افتخار آشنایی با یکی از کسانی که به سرکار خانم پروین احمدی نژاد رای داده اند را داشته باشم.
۳. اینجا اصفهان است ... پایتخت فرهنگی جهان اسلام .(اهمم) و من این جا را دوست ندارم . از ذهنتان نگذرد که افکارم ناسیونالیستی ست و ... این خبرها نیست . چه کنم ؟ انگار سزشتم با غربت سر جنگ دارد ! کمتر از ۵ ماه دیگر خلاص می شوم ... آدم دلش برای آنهایی که دوستشان نداشته هم تنگ می شود؟
به سلامتی شب یلدا را هم در نصف جهان ماندگار شدیم ! بی خیال ... با در و دیوار ها هندوانه می خوریم و می گوییم و می خندیم . نیازی به فال حافظ نیست ... " اخوان " می خوانم :
.... زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ، غبار آلوده مهر و ماه ...
"زمستان است "
پ .ن : و امتحانات همچنان با صلابت ادامه دارند ... "تقاطع" را هم ببینید اگر فرصت کردید .نه اینکه فوق العاده باشد اما به دیدنش می ارزد . ولی قبل از آن برای هزارمین بار اکیدا توصیه می کنم موبایلتان را خاموش کنید . تا نکند خدای نکرده مثل موبایل "عمرا زنگ بخور" من ، ثانیه ای مانده به سکانس تصادف بزنگد و آن صحنه را از دست بدهید.
بعد التحریر:
امروز دیگر مطمئن شدم که اینجانب ، سهند خانوم، به "خودآزاری" دچارم و خودم نمی دانستم گواهش هم اینکه حین درس خواندن تلویزیون را روشن کرده "زلال احکام" می بینم . اصولا من آفریده شده ام که خودم روی اعصاب و روانم پیاده روی کنم .... بماند . می دانید ملت چه سوالاتی می پرسیدند؟؟؟
-سوالم این است که بین نامحرم هایی که در خانواده هستند(محض اطلاع پسر عمو ، پسر خاله و ...) با بقیه نامحرمان تفاوتی هست؟
ج- خیر . تفاوتی وجود ندارد نامحرم نامحرم است البته استثنائاتی هم هست ...
-اگر کسی از اعضای خانواده دخانیات استعمال کند حکمش چیست؟
ج-اگر منظور از دخانیات همین معمولی هایش !(!!!) مثل سیگار و قلیان باشد اصلا درست نیست که فرد خود را به اینها معتاد کند و بایستی آن پولی را که صرف خرید آنها میکند برای رفاه خانواده استفاده کند.
ج- اگر در هنگام وضو گرفتن سر و موها چرب باشند چه حکمی دارد؟
- اگر فقط موها چرب باشند اشکالی ندارد اما کف سر نباید چرب باشد.
اگر اشکالی در سوال و جوابها از نظر جمله بندی مشاهده می کنید به گیرنده های خود دست نزنید . چملات عینا نقل شده اند . جالب اینجاست که برنامه ضبط شده است و هر بار که پیام تلفنی پخش می شود مجری محترم مثل برنامه های زنده می فرمایند : سلام علیکم ، بفرمایید لطفا... صدایتان را می شنویم ... فکر نمی کنید کمی احمقانه است در این مملکت از آزادی اندیشه سخن بگوییم؟؟؟ خبرگان تنها می توانند روحانی باشند و بقیه ... ملالی نیست ... درد این مملکت انگار غم نان است و فقط همین سوالها که می پرسند .
