بیشترین اشتباه ها وقتی اتفاق افتاده که به جای یه دونه نقطه ٬ سخاوتمندانه و حقیرانه سه تا نقطه گذاشتیم
بیشترین اشتباه ها وقتی اتفاق افتاده که به جای یه دونه نقطه ٬ سخاوتمندانه و حقیرانه سه تا نقطه گذاشتیم
۱-ایششش...اینقدر بدم میاید ازین تازه عروس های ندید بدید! رژلب براق می زنند..در مهمانی ها نمی خندند فقط لبخند ملیح می زنند...تا شش ماه بعد عروسی هم فقط فقط مانتو سفید می پوشند...کل موهایشان را طلایی بد رنگی می کنند و چهارتا دانه مو جلوی سر را به یک رنگ زاغارت دیگر مش می کنند..ایشششششش!
۲-پرسپولیس محبوبم به چه روزی افتاده...دنیزلی که رفت...کاشانی هم گیر داده به پرسپولیس ما و مدیر عامل شدنش...حیف..انصاری فرد مدیرعامل خوب و با شخصیتی بود...مخصوصا وقتی با رقیبش در جناح مقابل علی فتح الله زاده ی بی سواد ِ فوتبال نشناس ِ دماگوژیست ! مقایسه بشود(دماگوژی را از آقای مهرزاد دانش در یادداشتش در مجله فیلم همین ماه یاد گرفتم! یعنی عوام فریبی!)
۳-یاد چیزی افتادم٬"بارالله ها..اساسی ترین آرزوی ما این است که حکومت قرآن( ..............................)و ازین پایگاه شعار (..............................)." ماه رمضان های سابق یکی از بازی های ما این بود که چه کسی این چند جمله را عین همان لحن! همراه با آن آقا تکرار کند...من همیشه می بردم ولی الان هر چی سعی می کنم همین نصفه یادم هست...نوستالژیم ناقص شده...
۴-بشقاب را پر کرده ام از گیلاس...مادر غر می زند که به فروشنده گفته که "خوب"هایش را بریزد ولی تا حواس مادر به میوه دیگری رفته فروشنده جان نامردی نکرده و هر چی دم دستش بوده را هم ریخته...مادر تذکر می دهد که موقع خوردن حواسم باشد .. به گیلاس ها نگاهی میندازم.. آنجور که از قیافه شان معلوم است موارد مشکوک٬ زیاد هست!..ولی بی خیال..گذشت آن روزهایی که دانه دانه گیلاس ها را باز می کردم و تویشان را با دقت جستجو می کردم مبادا ازین کرم کوچولو ها جایی مخفی شده باشد....نه... بی خیال...یکی یکی گیلاس ها را بر میدارم و بی توجه به ظاهرشان می خورم و به این فکر می کنم که کرم کوچولو ها روزهای پر هیجان و اکشنی پیش رو دارند!
پ.ن:حافظه ام ضعیف تر از آن است که فکر می کردم! الان یادم آمد که "بارالله ها" نبود..می گفت "پروردگارا" !
تصور کنید :
تا ۵ تیر باید از پایان نامه ات که احیانا سمبل لیسانسی ست که می گیری ، دفاع کنی . و سر جمع کارهای مفیدی که برایش انجام داده ای ۲۰و۳۰ صفحه ای بیشتر نیست . استاد راهنما هم قربان آوای دل انگیز کلامش ! کمترین دانشی در باره تز ت ندارد و نقش عدد "صفر" در جمع و تفریق را به خوبی ایفا می کند ...
اگر درست در همین لحظات ملال آور ، طی یک عملیات محیرالعقول تک تک درایوهای سیستم تان مثل هلو فرمت شوند و همه ی آن ۲۰و۳۰ صفحه کذایی که برایشان جان کنده اید دود شوند و بروند در آسمانها، مثل من زل نمی زنید به چشمان وق زده رایانه محترم و فریاد نمی زنید که " ازت متنفرم ...."؟!!
چه فایده ... رایانه جان هم مثل صاحبش در مواقعی که باید، زبانش را قورت می دهد و حرفهای خنک را نوش جان می کند ... مردیم از اینهمه خوشی !
پ . ن : الان که خوب فکر می کنم انگار آن لحظه فقط کمی خشمناک بودم ! آقا حرفم را پس می گیرم ... I Love u My Dear PC ، اگر این یک قلم هم نباشد که کلاهم پس معرکه است !
واضح است که اصل شعر "غصه که نمی خوری " بود ولی من اینجوری بیشتر دوستش دارم!...چند پست قبل نوشتم "شاید فقط باید ساکت نگاه کنم؟"..الان آن "شاید" و " ؟ " را بر می دارم...."فقط باید ساکت نگاه کنم"....زندگی اتفاق چندان بدی هم نیست به شرط اینکه بدانی کجاها باید ساکت باشی...پس من نه بحث می کنم..نه حرف می زنم...اگر خوشم نیامد خط می زنم...همین...
قصه من فعلاْ تا مدتی ته کشیده...اگر ادیبانه بخواهم شرح بدهم اینجوری می شود گفت که با دست مبارکمان جلوی دهان مبارک را گرفته ایم که حرفی کلامی بیرون نزند!...همراه شما قصه های سهند را می خوانم...به قول دوست عزیزی : سکوت می کنیم! (با لحن مهران مدیری باغ مظفر!)....یا دست مبارک را محکم نگه می داریم تا چیزی ننویسد!
پ.ن:این پست چیزی ندارد که نظر خواهی باز باشد...ولی راستش خجالت کشیدم نظر خواهی را ببندم...همیشه با حرفهای خوبتان حس های خیلی خوبی داشتم....بستن نظر خواهی یعنی اینکه حرف نزن...خجالت کشیدم!
پ.ن۲:متن کمی سانسور شد...چون بازهم حرف زده بودم! انگار نه انگار که قرار گذاشته بودم ساکت نگاه کنم... آدم شدن زمان می برد ماشنکا جان!
قبل.نوشت:تاحالا دراین وب گوگوری مگوری مطلب علمی کم گذاشتم..نمی دانم چرا..ولی..این مقاله را امروز که خواندم دهان مبارکمان همینجوری باز مانده بود! علم چه پیشرفتهایی دارد میکند ها! آنوقت من نشستم زر می زنم که فلان و بیسار! خداوکیلی قبل اینکه این مطلب را بنویسم می خواستم بیایم و دوباره غمگین ناک بنویسم..ولی..این مقاله را که در وبلاگ یک پزشک خواندم..همه چی یادم رفت..دنیا با سرعت نور دارد پیشرفت می کند و هرروز یک نا ممکن خط میخورد آن وقت من......!(یک صفت خوشگل!) نشستم زانوی غم بغل گرفتم که روزگار بدی شده و قدری عاطفه ام آرزوست! اعتراف می کنم که در زمینه آی تی فوق العاده ندید بدید هستم و زود جوگیر می شوم! ولی خدا وکیلی مقاله را بخوانید....بعد خواندنش با دستتان دهانتان را ببندید! زشت است کسی اینجوری شما را ببیند!
.......همه ما میدانیم که حافظه انسان یک چیز فرار است. وقتی اسم دوستی را فراموش میکنیم و یا نام کتاب مورد علاقهمان را به یاد نمیآوریم ، یا پسوردی را فراموش میکنیم ، متوجه کامل نبودن حافظه خودمان میشویم.
مدتی است که یک تیم پژوهشی مایکروسافت کار بسیار جالب و حیرتآوری را شروع کردهاند. آنها میخواهند این امکان را به وجود بیاورند که همه خاطرات و وقایع زندگی انسانها ، دیجیتال شود.
این تیم کار خود را با یکی از اعضای مایکروسافت به نام گوردون بل Gordon Bell شروع کرده است. شش سال است که آقای گوردون کوشش میکند همه خاطراتش را دیجیتال کند ، از مطالب نوشتاری که میخواند گرفته تا میلهایی که چک میکند و از تصاویری که میبیند تا چیزهایی که میشنود!
اما ضبط کردن خاطرات محدود به چیزهایی که میبینیم و میشنویم نیست ، حسگرها میتوانند چیزهای غیرمحسوسی همچون میزان اکسیژن خون یا میزان دی اکسید کربن هوا را هم بسنجند و ضبط کنند ، به این ترتیب میشود فهمید که برای مثال چه چیزی آسم یک کودک را بدتر میکند. حسگرها همچنین میتوانند ضربانات قلب یک آدم را پایش کنند و در مورد احتمال یک سکته قلبی به او هشدار بدهند.
پزشکان هم در این صورت میتوانند خیلی راحت این اطلاعات را مرور کنند تا دیگر نیازی به اتکا به حافظه بیمارانشان نداشته باشند.
پروژه تحقیقاتی مایکروسافت MyLifeBits نام دارد.
ادامه مطلب
تنهایی
این تنها کلید رهایی از تنها ییست
تا وقتی تمام تنها نشده ای
تنهایی رنجت میدهد
بیشتر تنها شو
وبیشتر........
تنهایی تنها راه حل است
نه نهراس
شعر نمیگویم
اینها تنهایی های من است
....................
باید آنقدر تنها شوی
و آنقدر بی کس
که یقین کنی تنها تو در دنیایی
یا چیزی شبیه به این
"تو ، تنها در دنیایی"
حالا درست میشود
حالا دیگر از هیچ کس انتظاری نیست
حالا اگر کنار دوستی هستی
آمده ای به او لبخندی هدیه دهی یا او برای تو چنین کند
حالا دیگر نه چشم به کمک از سوی کسی
نه انتظاری از هیچ بنی بشر یا موجود بی جانی
حالا درست شد....
تنهایی ، تو را به بی نیازی میرساند
تبریک مرا بپذیر
به خاطر همه تنهاییهایت................
