تبليغاتX
.: قصه من، قصه تو :.

.: قصه من، قصه تو :.

یک دیوار ... برای کوباندن محکم کسی که هنوز هم اشتباه می کند . مثل گذشته هایش ...
سراغ دارید؟
من در بدر دنبالش هستم ....

**نمی خواهم ماشنکا برود . از روزی که این پست را گذاشته ، با ترس و اظطراب این جا را می بینم . و نمی دانم . انگار دلگرمی ام بود و نمی دانستم .
شاید این هم یک جور خودخواهی باشد . اما ... ماشنکا . نرو ... لااقل از اینجا.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 15:40  توسط سهند  | 

 

وسط شلوغی و همهمه یهو چشمم بهش افتاد.کنار پیاده رو ..روی سکوی جلوی یه مغازه نشسته بود و دورو برش یکی دوتا کیسه پلاستیکی پر از جوراب بود.سرشو انداخته بود پایین..خیلی خوب دیدم..سرشو انداخته بود پایین و با صدای آروم قیمت  جوراب رو می گفت..کف زمین رو نگاه می کرد و حرفاشو تکرار می کرد..بچه نبود.. یه دختر حدودا ۱۶-۱۷ساله..سرو وضعش مرتب بود...آشفته و فقیرانه نبود..مانتو و مقنعه و کاپشن...به آدما نگاه نمی کرد..اصلا...چشماش رو از رو زمین بلند نمی کرد ...لعنتی خجالت می کشید...

حالا هر روز که ازاونجا رد میشم می بینمش که کف زمین رو نگاه می کنه و با صدای آروم و طوطی وار قیمت رو میگه..اینقدر آروم که جز خودش هیچ کس نمی شنوه ...

کاش اون دختره بدونه که یکی هست که هر روز می بینه و می فهمه .... 




                                      ---------------------------------------------------


**به جناب آرش به خاطر فوت پدرشون تسلیت می گم...تو این مدت اصلا فرصت کامنت گذاشتن نداشتم...شرمنده ام...
جناب آرش...من یه تشکر حسابی هم به شما بدهکارم...  پاییز و زمستون رو با شعرای عالی و  فوق العاده شما گذروندم ...خوشحالم که با یه شاعر همسایه وبلاگی بودم! ...همین یه تیکه از انتهای یه شعرتون خودش  شعر کامله:

...زخم هایم

دلتنگ ِ

دل شوره هایتان

شده  است ...

 
                                         ----------------------------------

***این آخرین پست من بود...یه ماه دیگه اینجا میشه دو ساله...تجربه بدی نبود... کنار کشیدنم علت خاصی نداره..یه روزی دلم خواست وبلاگ داشته باشم و شروع کردم و حالا فکر می کنم کافیه و تموم می کنم.. البته سهند هست و سیزیف پابرجاست و  فقط من خداحافظی می کنم...ازین که تو این مدت حرفامو خوندید ازتون ممنونم....عیدتون هم پیشاپیش مبارک...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 23:20  توسط ماشنکا  |