تبليغاتX
.: قصه من، قصه تو :.

.: قصه من، قصه تو :.

 

*التماس میکنم مارال ، التماس مي كنم!
خودت را بر پا نگه دار
بدون تزلزل،
بدون آنكه كمرت قدري دوتا شده باشد
بدون آنكه خم به ابرو ، غم به چهره
نم به ديدگان بياوري...
به عصا ، به ديوار ، حتي به دستهاي ديگران
- كه تكيه گاه تمام عمر من و تو بود هم - تكيه مكن !
من و تو قصه ي خوبي بوديم مارال ، قصه ي
          خوبي بوديم
اما
   حال
اين واقعيت را بپذير كه
هر قصه سرانحام ، ناگزير ، در نقطه اي به پايان مي رسد
     اين واقعيت را هم كه
       اگر قصه اي تمام نشوذ
                  قصه اي تازه آغاز نمي شود
و من و تو
           در تمام عمر
   در انديشه قصه هاي نو بوديم
                                          و آغازهاي نو ....
 مارال ...

                 تمام شدن مسئله اي نيست
               چگونه تمام شدن مسئله ماست  ..........

* آتش، بدون دود ، نادر ابراهيمي


 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 12:16  توسط سهند  | 

 " به جهنم " ...

تمرین می کنم تا به زور هم که شده ، این کلمه را به دایره المعارف کلمات مورد استفاده ام اضافه کنم. مدتهاست جایش خالی ست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 2:48  توسط سهند  | 

منظومه "آبی-خاکستری-سیاه" حمید مصدق را احتمالا خوانده اید . یک جایی گفته :

می توان از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست...

برای هزارمین بار که می خوانمش نمی دانم چرا بطرز عجیبی دلم می خواهد به جای فاصله ها ، به راحتی می شد نوشت  "خاطره ها " ...

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 19:43  توسط سهند  |