*التماس میکنم مارال ، التماس مي كنم!
خودت را بر پا نگه دار
بدون تزلزل،
بدون آنكه كمرت قدري دوتا شده باشد
بدون آنكه خم به ابرو ، غم به چهره
نم به ديدگان بياوري...
به عصا ، به ديوار ، حتي به دستهاي ديگران
- كه تكيه گاه تمام عمر من و تو بود هم - تكيه مكن !
من و تو قصه ي خوبي بوديم مارال ، قصه ي
خوبي بوديم
اما
حال
اين واقعيت را بپذير كه
هر قصه سرانحام ، ناگزير ، در نقطه اي به پايان مي رسد
اين واقعيت را هم كه
اگر قصه اي تمام نشوذ
قصه اي تازه آغاز نمي شود
و من و تو
در تمام عمر
در انديشه قصه هاي نو بوديم
و آغازهاي نو ....
مارال ...
تمام شدن مسئله اي نيست
چگونه تمام شدن مسئله ماست ..........
* آتش، بدون دود ، نادر ابراهيمي
