*تا اطلاع ثانوي نصب و نگارش هرگونه آگهي ترحيم ، تسليت ، آه ، ناله ، اشك ، شكايت ، غر ، غصه و موارد مشابه در اين مكان ممنوع مي باشد . در صورت ظهور موارد فوق با متوليان امر ( از نگارنده گرفته تا باعث و باني ) شديدا برخورد شده و علاوه بر آن ، كت بسته تحويل مقامات قضايي خواهند شد.*
***دوست قديمي برايم نوشته بود:
"فرقي نمي كند چه كسي اول مي آيد ، مهم اين است كه چه كسي ادامه مي دهد ، چه كسي تا آخر مي ماند و چه كسي زير قولش نمي زند ..."
حالا به بهانه رفاقت چندين ساله مان ، براي تو كه بعد از من آمدي اما هميشه بودي و هستي ... براي تو كه هميشه ، خودخواهي ها و امر و نهي ها و اخمها و اشك هايم را با نگاه معصومت ، نجيبانه مي پذيري ...
سيامك عزيزم ....دنبال بهانه بودم تا غرور بيجاي آبجي بزرگه بودنم را بريزم دور و برايت بنويسم ...حالا ، امروز ، زادروز 19 سالگيت وقت خوبي ست مگر نه ؟ چه كسي مي تواند باور كند كه با آن تفاوت سن و سالي كه بينمان هست چقدر بهم نزديكيم ؟ خيلي وقتها دلم خواسته فرياد بزنم كه باجنبه ترين رفيق تمام سالهايم هستي و من قدر نمي دانم ....همه ي حرفهايم را كه خيلي هايشان سنگين تر از آن بودند كه در سن و سالت بگنجند مي شنوي و قضاوت نمي كني و دلداري مي دهي و مي بخشي و همچنان مي گويي كه "افتخار مي كني كه خواهرت ...." .بگذريم عزيز دل ...اما من به تو كه ميرسد بيرحمتر از آن مي شوم كه هستم . اشتباهاتت را برنمي تابم و انگار يادم مي رود كه من هم ...چرايش هم مال همان عشق عجيبي ست كه نمي تواند بپذيرد كه عزيزترين موجود زندگيش لحظه اي پايش بلغزد . اما نمي شود ...بايد گذاشت تا زندگي روال طبيعي اش را طي كند . توهم بايد يادبگيري ، اشتباه كني و تجربه كني ...و من هم با تمام وجودم آرزو كنم كه شادي لحظه لحظه هاي زندگيت را همه روزه جشن بگيرم .
ديگر دنبال كلمه نمي گردم .بجاي همه بنفشه ها ... يك "دوستت دارم " پيشكشت مي كنم . تولدت مبارك ....***

پ.ن : اينروزها راحت و بي پروا كنار اسامي آنها كه دوستشان داريم ، پنج حرف كذايي مي گذاريم : م.ر.ح.و.م
نامه رضا كيانيان براي خسرو شكيبايي
لاكردار، اگر بدوني هنوز چهقدر دوستت دارم (گفتگوي نيما حسن نسب)
گوشتان را می کشم آقای شکیبایی ( منصور ضابطیان)
چقدر خوب است که آدم ایتقدر دلش خوش باشد که با چند ایمیل آدرس و حتی با آدرس وبلاگهای شناخته شده کامنت بگذارد و زر زر کند .مهم نیست که مخاطب آن حرفهاکداممان هستیم . مساله اینجاست که یادم نمی آید با کسی حرفم شده باشد یا دلخوری و آزاری برای کسی ایجاد کرده باشم و بجز یکی دو رفیق مورد اطمینان ،ارتباطی بجز کامنت با بلاگرهای خاص و عام داشته باشم . که حالا بخاطرش هر بار که اینجا را ببینم چشمم به مشتی مزخرف بیفتد و مجبور باشم پاکش کنم. در همین راستا کلا بی خیال کامنت می شوم . ان شاء الله که آنهایی که سرخوشی کاذب دارند، شفای عاجل بیابند . چه خوب که هیچ وقت در زندگی که "مسنجر باز" نبوده م که آیدی از من دست کسی باشد و آن هم روی اعصاب باشد . فعلا بی خیال ...

