-آدمهایی كه در يك مرحله از زندگيشان ، يكهو ، فاز عوض مي كنند و دچار"دغدغه دين " مي شوند ، هميشه برايم جالب بوده اند . دلم مي خواهد بدانم چه عاملي باعث مي شود كه چنين تغييراتي در آنها شكل بگيرد . البته حساب آنهايي كه نيتشان خودنمايي و پست و مقام و مواردي از اين قبيل است ، جداست . روي سخن من مواردي است كه پشت انتخاب و رفتارشان ، "تفكر"و "مطالعه" است . چون بسياري از ما ، از آنجاييكه حق انتخاب نداشته ايم ، كمتر بينمان پيدا مي شوند كه با آگاهي و شناخت ، به آيين آسماني مان رسيده باشیم . اگر هم ادعايي هست و فريضه اي هم انجام مي شود ، بیشتر موارد حاصل ميراثي ست از پدر و مادر و گذشتگان ، كه كوركورانه ادا مي شود . از همين جاست كه عموم جامعه يا "مذهبي " اند يا "ضد مذهب " . دسته اول يا افراطي اند و هر غيرمسلماني ( ولو سني مذهب) را نمي پذيرند يا مي خواهند ارشادش كنند و از آتش جهنم برهانندش و يا متعادل كه اصطلاحا سرشان در كار خودشان است و انسانها را برمبناي دينشان طبقه بندي نمي كنند . دسته دوم هم كه از آن طرف بام افتاده اند ، از روند آفرينش تا آخر ، همه را انكار مي كنند . با اينكه شخصا ،در خانواده اي بزرگ شده ام كه "معتقد "اند و به خط قرمزهاي جامعه گاهي بيشتر از عرف پايبندند ، اما عميقا بر اين باورم كه براي پايبندي به يكسري اصول انساني ، حتي مواردي مثل حجاب ، كه صرفا در دين به آن پرداخته مي شود ، نبايد به مسلمان و مسيحي و كليمي و زرتشتي بودن اكتفا كرد . اينكه حواسمان به حق و ناحق باشد و دروغ نگوييم و ...(هرچند كه در دين روي انها مانور داده شده باشد) بايد يك باور عميق و نهادينه در وجود هركسي باشد و دين تنها مي تواند بهانه چنين باوري باشد . همانطور كه براي نماز و روزه و ... باید دليل محكم تري داشت . كاش وظيفه حكم نكند روزي 17 ركعت نماز بخوانيم و از اذان صبح تا مغرب ، گرسنه بمانيم ... باور كنيد كه خيلي از ما ، بخاطر انجام همين ها ، دچار توهم "بهشت" شده ايم ...
- دخترك را خيلي وقت نيست كه مي شناسم . اما بواسطه تفكرش و البته دوستي كه در اين مدت كم ، بينمان شكل گرفته ، بسيار برايم قابل احترام است . امروز هي از كنارم رد مي شود و دلايل "پنجگانه " اي مي آورد كه من به آن دلايل نبايد صبح كه مي آيم سركار ، اخم كرده باشم و احيانا غر بزنم و فقط بايد بگو و بخند باشم. من هم مي گويم كه اگر او پنج دليل دارد ، من هم براي اخم هايم ، پنجاه دليل دارم . حالا قرار است 3تا از "پنجاه گانه" هاي خودم را در اولين فرصت ، برايش رو كنم ... البته در همين راستا تهديد كرده اگر دلايلم منطقي نباشد ، به روانكاو معرفي ام مي كند !!!
- يك "زوج دوست داشتني" كه تصادفا از دوستان خيلي خوبم هستند، بالاخره با سماجت مثال زدني شان ، از يك دانشگاه معتبر آنور آب ، پذيرش گرفته اند . با اينكه از ديدن به ثمر نشستن تلاشهايشان ، خوشحالم ، اما تصور روزهاي زيادي كه بايد بدون ديدنشان ، بگذرد و دلتنگي ناخودآگاهي كه اتفاق می افتد ، بغضم را سنگين مي كند . هرچقدر هم كه دلداريم بدهند كه زود به زود خبرم را مي گيرند و نصيحت كنند كه درسم را خوب بخوانم و به آنها بپيوندم و تاكيد كنند كه حتما براي دفاع از پايان نامه ام ! خبرشان كنم . مي دانم كه موفق مي شوند و خيالم راحت است . اما از شما چه پنهان ، هرچند كه در حال حاضر حتي اگر بخواهم هم شرايطش را ندارم ، ولي احساس مي كنم كه اين سرزمين را با همه نابساماني هايش دوست دارم ...آنقدر که نتوانم به راحتی دل بکنم
- قصه سریالهای مناسبتی رسانه ملی ، مثنوی هفتاد من کاغذ است . از بلاهت شخصیتهایی که الزاما باید یا "سیاه " باشند یا "سفید" که بگذریم و دیالوگهای سخیف را هم که نشنیده بگیریم . به نظرم نمی توان این واقعیت را انکار کرد که یکی از اصلی ترین اهدافی که صدا و سیما در تولید سریالهایش دنبال می کند ، "تبلیغ"است و در راستای این هدف ، به روش های کاملا فاشیستی متوسل می شود . آن صحنه از دست پخت سیروس مقدم را یادتان بیاید ... """زری مواد فروش ، شب هنگام در خانه اش احتمالا طرفدار پر و پا قرص صدای امریکاست که با آن صدای بلند به حرفهای مجری برنامه "زن امروز" گوش می دهد...""" شک نداریم که زنان و دختران ایرانی ، اسم گرد سفید هم به گوششان نخورده است مگر اینکه VOA یادشان داده باشد و اینهمه جوان مشغول به "ساقی"گری ، مسلما دست پرورده استکبار جهانی اند . وگرنه در این مملکت که این خبرها نیست . استغفرالله...
