تبليغاتX
.: قصه من، قصه تو :.

.: قصه من، قصه تو :.

۱.فروردین :
- باز هم تکرار حکایت چندین ساله آوارگی ، و اشکهای یواشکی ، طبقه پایین ِ تخت دو طبقه .

۲.اردی بهشت : 
- جشن فارغ التحصیلی و اصفهانی که باورت می شود دیگر کم می بینی اش . خیلییی کم.
-    به کرات می پرسند : جواباتون کی می آید ؟
- و رتبه ها می آیند ...
- * نمایشگاه کتاب  

۳،۴.خرداد ، تیر :
- تولد و کادو بازی . زاد روز ِ سهند و حضرت ِ نوشین .
 – یک سورپرایز نافرجام
-    * دوستای تازه
- کنسرت استاد شجریان .

۵.مرداد :
 - نیومد جواباتون ؟

۶.شهریور :
---- 
نتایج با پای خودشان می آیند . زنگ و اسه مس ...
-    در انتظار اذان ...
-     جشن ِدوازدهم ِ خانه سینما در جوار نوشین و آغاز عشق ورزیدن به صدای "علیرضا قربانی "
-   ضیافت افطار ِ به یاد ماندنی ِ یک موسسه خیریه ، با همراهی ِ همان دخترک 

۷.مهر :
-
  کیش گردی با همکاران ِ عزیز و دوچرخه سواری تا حد ِ فوت ...
- دورِ ِ نمی دانم  چندمِ  کلاسهای زبان را آغاز می کنیم ...

۸.آبان : خبری نیست گویا ... غر می زنیم ...

۹.آذر  :
- شب ِ بیاد ماندنی ِ کنسرت آقای قربانی ِ عزیز ، فروغ و نوشین باد می زنند که بیهوش نشوم ...

۱۰.دی :
- با مهربانی ِ بهاره رهنما ، نمایش "خدای کشتار " را می بینیم ...
-   و ایضا ، به لطف دوستی ، "کرگدن " ِ فرهاد آییش را ...
و گوشت میشود به تنمان این دو نمایش ...
- نوای ِ تار ِ استاد علیزاده

۱۱.بهمن :
- کدام رشته ؟ کدام دانشگاه ، مسئله اینست ...
-     سفر ضربتی به اصفهان ... نکند به این زودیها گذرم به آنجا نیفتد ؟
-    ثبت نام می کنیم ......

۱۲.اسفند :
-خبری نیست ...به تقویم ِ بیچاره نگاه می کنم که صفحات برگ نخورده اش ، به نهایت باریکی رسیده اند .خسته ایم و منتظر ...

 * این هم کلمات کلیدی ِ اکثریت روزها و ماهها :
-    کمبود ِ خواب، اتوبوس شب رو و روز رو ، دلتنگی ، سرماخوردگی ، کار ، کتاب ، خاتمی می آید ُ، نمی آید ، می ماند ....کاری بود که از دستم بر میومد !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 0:55  توسط سهند  | 

 

گیج مانده ام
در هجوم بی لجام اعداد و کلمه ها

گریزی نیست :
بر رنگ آمیزی روال نامطمئن زندگی اتود می زنم ...

هزار خیال پراکنده
بی پروا
هر آنچه با من است و از من را
پس می زند ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 16:28  توسط سهند  | 

بانوی میانسالی  سر ِ کلاس جامعه شناسی ، با اعتماد بنفس مثال زدنی ، ریاست جمهوری آقای اوباما را اینگونه تحلیل می کند :

 " امریکا چشم طمع به ثروت افریقا دوخته است . چه مهره ای را  بهتر از "اوباما "  می توانستند بیاورند که بتواندبه افریقا نفوذ کند ، رابطه ی حسنه برقرار کند و کلی ثروت به جیب بزند ؟ همه ی آن رقابتها و رای و رای کشی ها ، سیاه کاری بوده ... "

 * یک ضرب المثل قدیمی هست که میگه : " در ایران به عدد ِ جمعیت ، سیاستمدار داریم "

  **جدا سر منشا این"  توهم توطئه " و تفکر دایی جان ناپلئونی کجاست که اینطور در تار و پود خیلی از ما ها نفوذ کرده و اظهار نظرها و جهت گیری هایمان را به قهقرا می برد ؟  


ماجرای عجیب و غریب ِ زندگی و مرگ این وبلاگ نویس ِ مرحوم و درفشانی های ملت در کامنتهایی که براش گذاشتن رو ببینین ... من تا حالا وبلاگش رو ندیده بودم ولی امروز اتفاقی این مطلب  رو دیدم . نمی خوام قصاوتی کنم . ولی ناراحت کننده س. بهرحال اون دیگه نیست که در رد یا تایید خودش حرفی بزنه . علاوه بر اون کالبد شکافی حریم خصوصی مردم در هرصورت اخلاقی نیست ...ضمنا کم نیستند کسانی که بین هویت حقیقی و مجازیشان یک دنیا فاصله س . اگر همه نقابها کنار بروند ....

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 21:7  توسط سهند  | 

تا حالا شده شب خواب ِ کلمه ببینی ؟ انگار تا خود ِ صبح هزار بار برخاسته ای و هزار یک جمله ی گفتنی و نگفتنی را – آزادانه – و بی تکلف – تند تند نوشته ای ... بعد با خودت می گویی : آخیش ... بالاخره تمام شد ، نوشتمشان ... حالا که نوشته ام ، حتما می توانم فریادشان هم بزنم  ...، چه اهمیت دارد که بقیه چه قضاوتی خواهند کرد ؟

 رویای دلچسبی ست اما حیف ..بیدار که می شوی ، هرچه آن دفتر را ورق می زنی ، اثری از آن کلمه ها نیست . وااای ... پس چرا نیستند ؟! دوباره سعی می کنم ... چرا نمی توانم ؟

یعنی روزی می رسد که نوشته باشم و در بیداری هم ببینمشان ؟ کاش ... کاش زودتر برسند آن روزها . یاد ِ آن نقاشی ِ بچگی هایم می افتم . نوک ِ مداد ِ آبی ام شکست و مداد تراش نداشتم . آسمانی کشیده بودم که یک گوشه اش هنوز آبی ، رنگ نشده بود... روزهایی زیادی ست که حس می کنم که برای رنگ کردن ِ بعضی لحظه ها کم می آورم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 9:55  توسط سهند  |