تمام سالهای دانشجویی مان ، سعی میکردیم (یا سعی می کردند بهمان بقبولانند که)بخود ببالیم که فارغ التحصیلان آمار ، در مقایسه با سایر رشته ها ، تعدادشان کم است . اما آنچه اتفاق می افتد انگار خلاف تصورات ماست . مملکت مملو از آماریونی است که برای داده کاویشان سوژه ای جالبتر و حیاتی تر از اینکه چه تعداد دختر و پسر دم بخت داریم و به ازای هر انسان مونث چند انسان مذکر وجود دارد ، پیدا نکرده اند . و هر روز یکسری عدد و رقم از خودشان ارائه می کنند و بعد که کلی جوان از ترس پیدا نشدن فرد رویاهایشان تا مرز خودکشی پیش رفتند ، رقم دیروزی را نامعتبر اعلام می کنند و مجددا شادی را به میان اقشار دم در خانه بخت برمی گردانند . و این در حالیست که علما هنوز فرصت نکرده اند نرخ معقولی برای موارد کم اهمیتی مثل تورم وبیکاری ارائه کنند . از سوی دیگر ، عده ای که مطمئنا تعدادشان بسیار بیشتر از موارد فوق الذکر است ، با آنکه آمار را در سطوح آکادمیک فرا نگرفته اند ، ولی بخوبی از پس این مهم برمی آیند و این توانایی را دارند که در زمانی کمتر از سه سوت یا کسری از ثانیه ، پته های سوژه ی موردنظر را روی آب بریزند ، آمار هفتاد و هفت پشتشان را هم در بیاورند و شخصیت و رفتارهایش را هم نه تنها آنالیز، که قضاوت و حکم هم صادر کنند ...همان فرمولی که ما هرچه این سالها لابلای کتابهایمان گشتیم ، نیافتیمش . یاد استاد نازنینی که به طنز پیشنهاد می داد که لااقل ما ها که این رشته را میخوانیم سوگند یاد کنیم که رسالتمان گرفتن آمار ملت نباشد ، بخیر !!!
*الهه ی عزیزم ، در کامنتی که برای پست "این سرمای دوست داشتنی " گذاشته هشدار بجایی داده : --یه مدتی خودت نبودی سهند . یه نگاه بنداز به پستای قبل -- پیش از او هم بهم گفته بودند ...حالا معنی تذکرت را می فهمم رفیق !