تبليغاتX
.: قصه من، قصه تو :. - دوست قدیمی ما ...

.: قصه من، قصه تو :.

در راستای گشت زنی های مجازی در سینمای ما  ، به یک نام آشنا بر خوردم . نامی که هم بشدت آشنا بود و هم یادم نمی آمد که کی و کجا ... فلاش بک به ۱۷ ، ۱۸ سال پیش ، صاحب آن نام را به وضوح برایم تداعی می کند.  دوست نزدیک و همکلاسی دوران ابتداییم بود . دخترک حالا برای خودش یک خانم هنرپیشه تئاتر شده است و آقای گلمکانی عزیز هم آنطور از کارش سخن گفته است . دست به دامن گوگل شدم و هر جایی که می شد سرچش کردم . پروفایل ۳۶۰ اش ، بهترین جایی بود که می شد به او دسترسی داشت . با دلشوره خاصی برایش پیغام گذاشتم . مدام با خودم می گفتم " یعنی منو یادش می یاد ؟ " ، دوست من آنلاین تر از آن بود که فکرش را می کردم . خیلی زود جواب داد . من را هم خوب به یاد داشت و آنقدر با احساس جواب داد که خجالت کشیدم و شرمنده پاکی عواطفش شدم . و البته کلی خوشحال که بر خلاف خودم که همچنان دور باطل می زنم! ، او اینقدر در کارش موفق است . بهترین ها را برایش آرزو  دارم و امید وارم اجرایش تمدید شود تا نمایش تحسین شده اش را از نزدیک ببینم .

یادداشت هوشنگ گلمکانی بر نمایش " ماجرای ناپدید شدن شهرزاد شادمان " در سینمای ما :

 همین جمعه 24 آبان فیلمی دیدم به نام «بسترهای نرم، نبردهای سخت» (روی بولتینگ، 1974) که پیتر سلرز بر بستر ماجراهای جنگ جهانی دوم و اشغال فرانسه توسط آلمان نازی، در آن شش نقش متفاوت بازی می‌کرد؛ از آن شیرین‌کاری‌هایی که معمولاً به بازیگرانی مثل او می‌سپارند. کمدی سبک و مفرحی بود که بیش‌ترین شور و انرژی‌اش را از همین زنده‌یاد جنت‌مکان پیتر سلرز کبیر گرفته بود؛ بدون آن‌که وارد مفاهیم عمیقه بشود. بعدش غروب همین روز به طور اتفاقی نمایشی دیدم به نام «ماجرای ناپدید شدن شهرزاد شادمان» (نوشته و کارگردانی علی منصوری) در سالن «گوشه» فرهنگسرای نیاوران، کار چند جوان بااستعداد که در آن هم یکی از بازیگرانش، آیه کیانپور، در هفت نقش بازی می‌کرد.
این هم کمدی مفرح و دل‌چسبی است که بیش‌ترین شور و انرژی‌اش را از همین بازیگرش گرفته و البته طرح و متن کارشده‌ای هم دارد، پر از شوخی‌های بامزه با ژانرها و نام‌های آشنا، از زیبای خفته تا روانی هیچکاک. این خانم جوان هفت تا نقش متفاوت بازی می‌کند که حتی از نقش‌های پیتر سلرز هم متفاوت‌ترند؛ از یک مدل مکش‌مرگ‌مای پرفیس‌وافاده و ازخودراضی گرفته تا یک رختشوی عامی جنوبی، یک پسرک تخس از نوع بچه‌پررو، متخصص خون‌‌شناسی ادارة پلیس در هیبت یک وامپیر، یک نویسنده، شنل قرمزی و حتی مردی شبیه هیتلر! اجرای چند تا از این نقش‌ها پر از ظرافت‌هایی‌ست که نشانة استعداد درخشان این خانم جوان است و شاید سینما هم بتواند آن را کشف کند و به کار بگیرد؛ به‌خصوص در قحطی کمدین مؤنث در سینمای ایران. البته بقیه هم کارشان را خوب انجام داده‌اند؛ از جمله طرح ابتکاری پوستر و بروشورش هم در تناسب کامل با فضای نمایش است.
برای بنده که غروب جمعة خوبی بود. گویا قرار است این ماجرا هفت‌هشت‌ده روز دیگر هم روی صحنه باشد؛ اگر گذارتان به آن طرف‌ها افتد، تماشایش را از دست ندهید، ضرر نمی‌کنید. البته اگر این نمایش در تئاتر شهر یا یکی دیگر از تالارهای وسط شهر اجرا می‌شد (که قابلیتش را هم دارد)، حتماً تا حالا خودش را شناسانده بود، اما گویا جوان‌های کم‌ترشناخته‌شده باید به همین سالن‌های دوراافتاده قناعت کنند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 15:23  توسط سهند  |