تبليغاتX
.: قصه من، قصه تو :. - ...A time to

.: قصه من، قصه تو :.


۱- به روی بهترین آدم دنیا هم که بخندی ، با عرض پوزش ، احساس می کند باید سواری بگیرد !
۲- اگر به رسم عادت ، جواب سلام ملت را با خوشحالی و خنده بدهی ، توهم برشان می دارد که عاشقشان شده ای ! در این موارد بقول همکلاسی کلاس زبانم ، می شود گفت :
"Your self-confidence kill me" !!!!
۳-بعد از ۲۶ بهار و تابستان و پاییز و زمستان ، دریافته ام که همه ی انسانها به اندازه کافی جنبه ندارند و  دلیلی ندارد با صداقت احمقانه هر حرفی را جلوی هرکسی بزنی !!!
۴- و هیچ چیز بدتر از "زودباوری" نیست ...در نتیجه می توان این پالیسی را مدنظر داشت : " هیچکس راست نمی گوید  مگر اینکه خلاف آن ثابت شود! "

۵- از ما بهتران مدتها پیش گفته اند : "خلایق هرچه لایق "
۶- من و رفقای نزدیک، خوب می دانیم که مدتهاست کمتر موردی حسادتم را برمی انگیزاند . پس زهی خیال باطل ...

و آخر اینکه ، قالب رو عوض کردم تا اینجا کمی شبیه دفترچه خاطرات شود . بنظرم وقتش رسیده که از اینجا برم . برم یه جایی که کسی سهند را نشناسد . دیگه کیف نمی ده  انگار .باید رفت و یک سامان اساسی به زندگی داد .  ولی از آنجایی که بنظرم هیچ چیز در جهان هستی مطلق نیست . شاید هم دلم تنگ شد و گاهی برگشتم !!!


بعد نوشت : گزارش روزنامه اعتماد از "بنیاد کودک "

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 11:31  توسط سهند  |